رابطه با مرد متأهل

از ادامه این رابطه هم پشیمونم و دلم می‌خواد خدا کمکم کنه تا تموم شه و من بتونم ازدواج کنم. احساس مغبون بودن و تضرر می‌کنم. خیلی پشیمونم و می‌دونم شروع و ادامه این رابطه از ابتدا اشتباه بوده...
رابطه با مرد متأهل

سلام

من دختری 28 ساله هستم که 5ساله با یک مرد متاهل که یک بچه 6ساله هم داره رابطه دارم و اونو دوست دارم. راستش از اولش نمی‌دونستم ایشون متاهله و بعد از چند ماه فهمیدم ولی به خاطر علاقه‌ای که به ایشون داشتم نتونستم ازشون جدا شم و واقعا تو این 5 سال همش عذاب کشیدم و کارم گریه و زاری بوده.

ولی چون هیچ وقت تا زمان آشنایی با این آقا ، هیچ پسری بهم توجه نکرده بود و با اینکه ظاهر نسبتا خوبی دارم هیچ وقت خواستگاری نداشتم،توجهات ایشون برام شیرین بود و با اینکه خیلی سعی کردم نتونستم ازش جدا شم. حتی پیش چند تا مشاور هم رفتم ولی واقعا در جدایی ناتوانم.

از طرفی از ادامه این رابطه هم پشیمونم و دلم می‌خواد خدا کمکم کنه تا تموم شه و من بتونم ازدواج کنم. احساس مغبون بودن و تضرر می‌کنم. خیلی پشیمونم و می‌دونم شروع و ادامه این رابطه از ابتدا اشتباه بوده. ولی راستش جدا شدن هم برام سخته و هر وقت با اونم درمیون میزارم گریه و زاری می‌کنه و از طرفی هم اونقدر ترسوئه که نمی‌تونه به زنش و خانوادش حرفی از جذایی بزنه.

منم نمی‌خوام جدا شه و با من ازدواج کنه چون نه خانوادم میذارن نه خودم می‌تونم سختیهای بعدی و سرزنش‌های احتمالی و بچه ایشون رو بپذیرم. از طرفی دلم برای زن و بچش خیلی می‌سوزه و عذاب وجدان دارم و نمی‌خوام عذابم بیشتر شه. طاقت عذاب وجدان رو دیگه ندارم و نمی‌خوام از زنش جدا شه و با من ازدواج کنه.

هر چند که خودش میگه این کار رو می‌کنم ولی جراتشم نداره. می‌خوام جدا شم ولی درد و رنجش خیلی زیاده. هر دفعه امتحان کردیم طاقت نیاوردیم. حتی بارها پیش مشاور هم رفتیم ولی نتونستیم ازتون خواهش می‌کنم بهم بگید چه جوری با سختی و دلتنگی جدایی مبارزه کنم؟راستش این دفعه من تصمیم گرفتم برم پیش روانپزشک دارو بگیرم شاید بیخیال و بی احساس شم بتونم جدایی رو تحمل کنم. یه تصمیم دیگه هم دارم. ما بخاطر وابستگی که به هم نمی‌تونیم مسالمت آمیز جدا شیم چون وقتی حرفش میوفته اونقدر گریه زاری می‌کنیم که پشیمون می‌شییم.

می‌خوام واسه اینکه این آقا بترسه و از من دل بکنه من بصورت ناشناس با مادرش تماس بگیرم و به مادرش بگم پسرتون با کسی دوسته و ممکنه زندگیش به طلاق بکشه تا شاید خانوادش بترسوننش و باعث شه دیگه سراغم نیاد شما بگید تصمیمم درسته یا نه؟آیا کارم خیلی باعث آبرو ریزیش می‌شه؟ خواهش می‌کنم کمکم کنید

***جواب:

سلام

جدا شدنش از زنش و ازدواج با شما که اصلا درست نیست چون انسان به قیمت ازدواج خودش نباید زندگی دیگری رو نابود کنه پس اگر نمی‌خواید همسر دومش بشید تنها راه اینه که به هر قیمت که شده این رابطه رو تموم کنید و ازش جدا بشید

شما گفتید که هر وقت خواستید جدا بشید اون مرد گریه زاری می‌کنه و شما هم منصرف می‌شید عرض می‌کنم او با این کارش خیانت بزرگی در حق شما مرتکب می‌شه بخاطر اینکه ادامه دادن این رابطه فقط به ضرر شما است، بلکه حتی این رابطه به نفع او است، چون هم زندگیش رو داره و هم از رابطه با شما لذتش رو می‌بره اما این رابطه هرچه ادامه پیدا کنه شانس ازدواج شما کم‌تر می‌شه و او با نامردی تموم پنج ساله که این شانس رو از شما گرفته و بازم حاضر نیست که رها کنه پس جا داره که شما به اشک تمساح ریختن او توجه نکنید، اشکی که برای از دست ندادن کیف و لذت خودش می‌ریزه، اشکی که می‌دونه ممکنه به قیمت محروم شدن شما از ازدواج تموم بشه

لذا بهترین راه برای اینکه بتونی ازش دل بکنی اینه که عشق رو به تنفر تبدیل کنی و از این مرد خودخواه متنفر بشی که به قیمت کیف و لذت خودش پنج سال زندگی شما رو که می‌تونستی ازدواج کنی از بین برده و بازم دست بردار نیست و تا اینده ات رو نابود نکنه رهات نمی‌کنه

علاوه بر اینکه فکر کن اگه ادامه بدی چند سال دیگه چی می‌شه؟، چند سال دیگه وقتی از قیافه افتادی می‌بینی که یواش یواش ازت دوری می‌کنه و تو می‌مونی با یک دنیا حسرت عمر از دست رفته و احیانا تجرد تا اخر عمر

پس اولا: با تنفر از او و ثانیا: ترس از اینده سیاهی که در انتظارته می‌تونی احساساتت رو بر علیه او بر انگیزی و رابطه رو تموم کنی البته اینو بگم اگر گریه زاری او سبب سست شدن تو می‌شه، بدون اینکه بهش بگی تصمیم بگیر و رابطه رو تموم کن و هرگونه کانال ارتباطی رو باهاش قطع کن تا نتونه سراغت بیاد

اگر این کار نتیجه نداد و همون طوری که می‌گی احساس کردی باید یک اجبار شما رو از هم جدا کنه، مثل اینکه تهدیدش کنی که اگر مانع تو بشه به خونواده‌اش یا همسرش می‌گی و اگر نخواستی یا نتونستی این کار رو بکنی یا گفتی و فایده نداشت از مثل موردی که گفتی می‌تونی استفاده کنی یعنی از طریق تلفن ناشناس به خونواده‌اش یا حتی به همسرش بگی یا اینکه به فرد سومی بگی که باهاش صحبت کنه و او رو از عواقب این کار بترسونه تا بلکه سر عقل بیاد و تو رو رها کنه

در مورد اینکه می‌ترسی این کارت سبب ابرو ریزی براش بشه عرض می‌کنم برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشی اول تهدیدش کن و بگو اگر منو رها نکنی و من بگم ممکنه سبب ابرو ریزیت بشه اگرقبول نکرد و گفتی و اذیتش کردند شما مسئول نیستی چون خودش سبب شده که ابروش بره تازه گرم ابروش بره بهتره از اینه که یک عمر زندگیت خراب بشه

موفق باشید

نظرات

تصویر بسم الله
سوالم اینه که کسی که داره در مقام کارشناس پاسخ میده یه زن باید باشه به احتمال زیاد درسته؟ چون جملاتش یه جورایی حس زنانه رو نشون میده که می خواد دفاع کنه از شخص مورد مسئله ... به نظر من این شخص باید اعتقاداتش رو در درجه اول قوی کنه وقتی اعتقاداتش قوی بهش اون وقت بهتر می تونه مسئله رو از دید غیر عقلی ببینه و جوانب رو بسنجه و اون زمانه که حرف های مشاوران و دوستان و رفقا درش اثر می کنه ... دوم اینکه در اینجا صرف خود گریه کردن مرد نیست بلکه تو حرفای نوشته شده نشون داده شده که خود شخص مسئله هم توانایی جدایی و دل کندن از این مرد رو در خودش نمی بینه و از طرفی دچار گیه و عذاب وجدان میشه... بهترین کار اینه که اول محبت ورو تو خودش پرورش بده بعد تصویر ذهنی از موقعی که این رابطه عیان بشه و تصویر زندگی آینده خود مرد و پسر 6 ساله ش رو ببینه و نه به خاطر خوش و نه به خاطر اون مرد بلکه به خاطر همسر و فرزندش و عاقبت کار اون وقت ترمز رو برای همیشه و با جدی ت و با بستن هر نوع راه ارتباط اعم از تلفنی اینترنتی یا محل کار و خانه اونو انجام بده